پنجشنبه پايانی يکی از هفته ها :
باچرت نيمروزي پنجشنبة پايان هفته درصدد رفع خستگي بودم که همراهم به صدا در آمد و مرا به بيداري فرا خواند . بهمن انجمن مي گويد تصوير آقاي غضنفري و داستاني را که ايشان هفته قبل براي بررسي به شما داده اند يادتان باشد بياوريد . مي گويم : باشد!
چشم بر هم مي گذارم و دنبال خواب خويش را مي گيرم که دوباره زنگ بيداري به صدا در مي آيد و صداي حاجي انجمن خواب را از چشمانم مي ربايد و او هم سوالش اين است که انجمن مي آييد؟ مي گويم: بله ! دوستان هستند، برويد! من هم مي آيم !
رختخواب را ترک مي کنم و قصد عزيمت به انجمن مي کنم . ارديبهشت است و دو روزي از تولد شناسنامه اي ام گذشته است. قطرات باران ، نوازشگر پيشاني بيرون افتاده از موهاي دوران جواني ام مي شوند .خنکای قطرات سرم را به پائين مي دوزند تا پيش پاي خود را ببينم و هرلحظه ، که سر را بالا مي گيرم قطره اي بر شيشه چشم فرو مي افتد و مَنظر ديده ام را تا ر می سازد. سر پناهي براي رفتن به انجمن در انتظارم مي باشد ، پشت فرمان مي نشينم و به سمت وعده گاه حرکت می کنم و در بین دوستان جا می گیرم .
جلسه آغازمی شود و ضمن مباحثات ادبی مطالبی به نقد ونقادی گذارده می شود :
جاي خانم زمانی براي نقد شعر نو خالي است . اگر او بود سخن از طرح مي زد و از زماني که او در جمع ما نيست ديگر سخني از طرح نيست .
فصل بهار فصل روئيدن است فصل شکوفائي است چه خوبست در اين فصل همايشي اد بي برگزار شود زیرا اين فصل شاعرانه تر است .
دوستي مي گويد : من با اين سخن موافق نيستم زيرا پائيز هم بهاري است که غمناک شده و همه فصول سال به جاي خود زيبا هستند .
برگزاري يک همايش ادبی در هر فصلی از سال امری الزامي و ضروری براي انجمن است و در فصل گل و بلبل سزاوار است که از مناظر زيباي طبيعت استفاده کنيم .
شهرِ بيست هزار نفري بودجه فرهنگي دارد و لازم است مقداری از آن صرف دعوت متخصصان شعر و ادب و برگزاري شب شعر شود .
کسانی که متولی امر فرهنگ هستند می گویند توان تأمین اعتبارات مورد نیاز را ندارند و این نگاه به فرهنگ و شکوفائی آن جای تأسف دارد .
در مسجد آقاي علوي مشغول اداي فريضه نماز مغرب و عشا بودم که بين الصّلاتين رئيس انجمن ادبي به من گفتند فراخوان شعر ي به یاد شهيدان سيزده محرم در سطح شهرستان منتشر شده است . اگر قصد دارید شرکت کنید زندگی نامه شهدا را از بنیاد شهید دریافت نموده ام و می توانم در اختیار شما قرار دهم . وقتي نماز عشا را بستم در ذهن خود بيت اولش را ساختم . رفتم منزل شعر را نوشتم و چند روز بعد تحويل دادم بعد از چند روز دوباره ويرايش جديدي انجام دادم و نسخه دوم را تحويل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي نمودم ولي در جزواتي که با همکاري اداره بازرگاني منتشر شده است دقت نظر به خرج نداده اند و همان نسخة اولیه را منتشر نموده اندکه از این بابت گلایه مند م .
+ نوشته شده توسط رضاعلی رضائی در و ساعت
|